بام سبز لاهیجان

دلم برای کودکیم تنگ شده....
برای روزهایی که باور ساده ای داشتم
همه آدم ها را دوست داشتم...
مرگ مادر "کوزت" را باور می کردم و از زن "تناردیه" کینه به دل می گرفتم
مادرم که می رفت به این فکر بودم که مثل مادر "هاچ" گم نشود...
دلم می خواست "ممُل" را پیدا کنم
از نجاری ها که می گذشتم گوشه چشمی به دنبال "وروجک" می گشتم
تمام حسرتم از دنیا نوشتن با خودکار بود
دلم برای خدا تنگ شده ...
خدایی که شبها بوسه بارانش می کردم...
دلم برای کودکیم تنگ شده ...




سلام به همگی
سلام به هدهدخونه ی من
حنان گل مامان آخرین روزهای سال داره میگذره،امیدوارم از تمام
لحظاتش لذت برده باشی،و همیشه با یادآوری هر ورق از دفتر
خاطراتت لبخند روی لبانت بشینه؛وبه نیکی ازمایاد کنی 
تمام تلاش ماساختن خاطره های خوب واسه گل پسرمونه،واسه
همین عصرجمعه ای رفتیم بام سبزلاهیجان و یه روز خوبو خوش
رو کنارتو رقم زدیم
پس بریم ادامه مطلب؛روایت مطلب همراه تصویر
بدوبر............................یم
نظر یادتون نررررررررره لطفآ


اینجا آرامگاه پدرچای ایران؛محمدمیرزاکاشف السلطنه هستش توی لاهیجان
محمدمیرزا که برای تحصیل به فرانسه رفته بود دردوران ناصرالدین شاه قاجار
وقتی بازگشت چای راباخودبه لاهیجان آوردوکاشت چای وسعت گرفت؛که
مقبره اش بالای یکی از تپه های چای داخل شهر لاهیجان قراردارد؛
روحش شاد




همراه بابا رفتی ماشین برقی سوارشدی؛خوشت اومد؛ دوباره رفتید

داخل مجتمع هم از وسیله های بازی استفاده کردی کلی بهت خوش گذشت
وراضی بودی







واما عکس های هنری گل پسری من؛درطول مسیر راه
خودتو سرگرم کردی با عکاسی؛آخه همون طورکه قبلا گفتم حوصله ی توی
ماشین موندن رو نداری



شهر لاهیجان زیر پای تو



ایران من؛پرچمت برفراز؛برقرارباشی همیشه


ماشین برات عین گهوارست؛تا میای میخوای بخوابی


یکرنگ بمان
حتی اگر در دنیایی زندگی می کنی که
مردمش برای پررنگ شدن
حاضرند هزار رنگ باشند




بام سبز لاهیجان 






